بيست‌و پنج سالگي به تحصيل ((فلسفه‌)) (يعني فيزيك و مابعدالطبيعه‌) بپردازند، تكفير كرد. جالب است كه پزشكان و دانش‌جويان پزشكي از آن تكفير مستثنا شده بودند. اين نشان مي‌دهد كه نيازهاي معنوي شغل پزشكي بهتر از برخي مدرسه‌هاي پزشكي امروز ارزيابي مي‌شد! تنها فراگرفتن فنون و دستورالعمل‌ها كافي نيست‌، پزشك خوب بايد داراي آموزش فلسفي مطلوبي‌ باشد. سليمان بن ادرت‌، علي‌رغم تاريك انديشي و ترسويي‌اش اين را دريافت‌.
پزشكان اسپانيايي هم مانند همكاران پرونسي خود بيشتر سرگرم ترجمه بودند، حتي‌ برخيشان به ترجمه از لاتيني به عبري پرداخته بودند. داود بن يُم ـ طب بن بلاي پرتغالي رساله‌ درباب فوايد گرد پوست مار را ترجمه كرد، درحالي‌كه در سوي ديگر شبه‌جزيره سموئيل‌ بنونيست پزشك دربار آراگون رساله‌ٴ ابن ميمون درباره‌ٴ نفس تنگي (آسم‌) را ترجمه كرد. مطلب‌ حيرت‌انگيز اين است كه آن رساله نه از اصل عربي خود، بلكه از يك ترجمه‌ٴ لاتيني برگردانده‌ شد. بدين سان انديشه‌هاي يك پزشك يهودي از راه عربي يا لاتيني به يهوديان ديگر انتقال مي‌يافت‌.
در اين اثنا، شخصي به نام يوسف بن وَقَر (كه ممكن است همان يوسف بن ابراهيم بن وقر تلمودي باشد) رساله‌ٴ بزرگ ابوالقاسم زهراوي را از عربي به عبري ترجمه كرد (هرچند اين‌ ترجمه كاري زايد بود، زيرا كتاب التصريف قبلاً به عبري و لاتيني در دست‌رس قرار داشت‌). كتاب البُحران جالينوس را سليمان بونيراك از عربي به عبري و يهودا بُنسنيور رساله‌ٴ پزشكي‌ ديگري را از عربي به كاتالونيايي ترجمه كرد.
توجه كنيد كه فعاليت ترجمه‌ٴ پزشكان يهودي در بخش‌هاي عمده‌ٴ شبه‌جزيره جريان‌ داشت‌، يعني در پرتغال‌، كاستيل‌، كاتالونيا. ولي جز شخص اخيرالذكر كه به كاتالونيايي‌ نوشت‌، آنان همگي به عبري مي‌نوشتند. درست است كه يوسف بن ابراهيم بن وقر ممكن‌ است رساله‌هاي قبّالايي خود را به عربي و هم‌چنين عبري نوشته باشد، ولي ترجمه‌ٴ كتاب‌ التصريف‌، اگر از او باشد، به عبري صورت گرفته است‌. دو تن پزشك يهودي ديگر به عربي‌ نوشتند. كتاب الطب القسطالي را كه يك تن يهودي اهل طليطله‌، كه احتمالاً سموئيل بن وقر بوده‌، به عربي تأليف كرد. سليمان بن يعيش‌، كه در اشبيليه برآمد، شرح مفصلي بر قانون‌ ابن سينا نوشت‌.
اگر كسي بخواهد گوناگوني پزشكي در شبه‌جزيره‌ٴ اسپانيا را به‌طور كامل دريابد، بايد بخش‌هاي مسيحي و يهودي (الف ـ 2 و ج ـ 2) هر دو گزارش را با هم تلفيق نمايد. شبه‌جزيره‌ تنها به شهرهاي مختلف تقسيم نشده بود، بلكه در عين حال در آن تفاوت‌هاي انساني وجود داشت‌: الف‌) پرتغالي‌، ب‌) كاستيلي‌، ج‌) اندلسي‌، د) كاتالونيايي (كه اينها فقط انواع اصلي‌ مسيحي آن بودند)؛ 1) مسيحي‌، 2) يهودي‌، 3) مسلمان (يا دست‌كم عرب‌زبان‌). اين گروه‌ها را به‌ صورت‌هاي گوناگون مي‌توان ادغام كرد و گروه‌هاي فرعي الف (2)، ج (3)، ب (1) را پديد آورد؛